تبليغاتX
جزر و مد

جزر و مد
دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند از دیدن اشک آنها دردناک تر است.

مهاجر

غروب به یاد آورنده خیلی چیزهاست
غروب را به خاطر بسپار تا غروب خودت را از یاد نبری!
yargharibane@yahoo.com

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
»
» حرف دل
» آخرین نفس
» هیچ
» ترس
» تعقیب
» یاد
» جاده
» حکایت
» خیانت

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

 

در حیرتم ز دوستان دو رنگم

 

فدای همت دشمن شوم که یکرنگ است


حرف دل جمعه دهم مهر 1388

از نژاد آسمون

یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آیینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره

تنها ترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

دل من ار نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه مثل سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

آی تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

یه زخم کهنه روی بالم من یه پرتده ی غریب

یه دنیا غم تو صدامه من از نژاد آسمونم

تنهاترین مسافرشب

میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

 شعر آهنگ مرحوم ناصر عبدالهی 


آخرین نفس شنبه چهارم مهر 1388

من خیلی وقته که زندگیم تموم شده

ولی این ضربان قلبم که نذاشته هنوز از پا بیافتم

آهای غریبه که داری نفسهای به شماره افتاده منو تند و تند می شماری

بهتره بدونی که هنوز حلالت نکردم

پس آروم٬ آروم بشمار که وقت حلالیت گرفتنو داشته باشی


هیچ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی ز آدمی پس مرگ چه ماند

لطف است٬ محبت است و باقی همه هیچ

 


ترس یکشنبه یکم شهریور 1388

از ارتفاع می ترسم

افتاده ام از بلندی

از آتش می ترسم

سوخته ام به کررات

از جدایی می ترسم

رنجیده ام بسیار

از مرگ نمی هراسم

نمرده ام هرگز....

حتی یکبار!!! 


تعقیب سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

تحت تعقیبم

با سایه که در کودکی هم بازی ام بود

با من بزرگ شد

با من خمیده شد

مرا تعقیب می کند

همچنان تا گور...!!!


یاد شنبه دهم مرداد 1388

 ازت خيلی چيزا ياد گرفتم!

 ياد گرفتم به خاطر كسي كه دوسش دارم بايد دروغ بگم ...

ياد گرفتم هيچ وقت هيچ كس ارزش شكستن غرورم رو نداره ...

 ياد گرفتم تو زندگيم وقتی فهميدم كه يكی چقدر دوسم داره هر روز به بهونه ا‍‍ی  دلشو بشكنم ...

ياد گرفتم گريه های هيچ كس رو باور نكنم...

 ياد گرفتم هر روز دم از عاشق‍ی بزنم ولی خودم عاشق نباشم...


جاده پنجشنبه یکم مرداد 1388

در این جاده بی انتهای زندگی به راه افتادم

اولش خیلی خوب بود

جاده روشن بود

روزها خورشید و شبها مهتاب بر جاده می تابید و اونو روشن می کرد

منم بی هیچی نگرانی به راه ادامه می دادم

که ناگهان یه تیکه ابر سیاه خورشید و مهتاب و دزدید

و جاده زندگی منو تاریک کرد

حالا من تو این تاریکی این جاده طاقت فرسا و بی انتها رو طی می کنم تا به آخرش برسم

اما غافل از اینکه آخر جاده همین جاست که هستم!


حکایت پنجشنبه یکم مرداد 1388

حکایت من مثل حکایت درخته

با کمی تفاوت

رو تن خسته درخت

زخم چاقوی سربازیه که یادگاری نوشته

ولی رو دل خسته من

زخم زبونیه که هر کس و ناکسی زده

خدایا اگه تو هم نمی خواهی زخمی

رو زخمام بزنی

کمکم کن!!!


خیانت پنجشنبه یکم مرداد 1388

نمی دانم

نمی دانم باید ممنون باشم

یا شاکی

از کسی که خیانت را به من

نیاموخت.


» فلفل شیرین
» تلکابین
» پالاس
» کفتر چاهی
» سه شنبه
سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

download-music-mb7

Designed By ParsTheme