دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند از دیدن اشک آنها دردناک تر است.
به باد گفتم رفیق آمد و رفت... به خورشید گفتم رفیق غروب کرد... به مهتاب گفتم رفیق چهره در پس ابر کرد... به باران گفتم رفیق دیگر نبارید... به هرکه گفتم رفیق رفت... پس سلام رفیق همیشگیم سایه...!!! ببینم تو چه میکنی... ای کاش قلبها در چهره ها بودند...!!!
و تابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت جعبه کمکهای آخریه من است.... بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست، ماهی روی خاک چه می کند؟!
بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکمِ دل... : هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ... ... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم . این دلِ من ! رو بکن حالا دلت را ...! دل نداری ؟! بُر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم ... !!! رزوهایت بلند بود زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست
دست های من کوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم
با این همه
فراموشم مکن
وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر می کنی.
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنيا جاريست
زندگي ، آبتني کردن در اين رود است
وقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم
دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟
هيچ...
| Design By : Pars Skin |

